نو بهاری دگر
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 23:30
همه سروان برِ قدِّ تو خمند تو که آیی همه باید بروند می شد از کوی تو و راه ببست بر دلم حلقه آن زلف کمند چون تواند دلم از کوی تو رفت کز سرِ زلف تو شد سلسله بند مشتعل گشته چنان کوره مهر دلم از عشق تو ای ماه خجند کی بُوَد آنکه نشینم لب جو بر سرم سایه آن سرو بلند نو بهاری دگر آمد گل من
چون می روی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 23:30
چون می روی که رشته جان در ضِمان توست چون می کنی خراب دلی کآشیان توست تو پادشاه کشور حسنی همیشه باش صد کاروان دیده و دل در امان توست تیر مژه به قصد دل ما فکنده ای تیری که بر خطا نرود در کمان توست شهری به عشق روی تو گشته ست مبتلا هر کنج شهر زمزمه سرخوشان توست می گرید ابر چشم من ای مهر ت
دم به دم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 23:30
از دم خویش قاصدک بر دم باد می دهم وه چه شود که قاصدک از تو خبر رساندم شب چو فنا شوم ز غم زنده شوم چو صبحدم بوی خوش تو بشنوم از دم باد دم به دم جز به فدای آن صنم جان به چه کار آیدم خیزم و جان فدا کنم پیش نگار خوش قدم خرمن عمر و مال من گر که به باد شد چه غم تا تو به خاطر منی غم نخورم ز بیش