شادی عشق
بیار جام لبالب بده به شادی عشق ندای عیش و طرب بشنو از منادی عشق چو پا به عشق نهادی ز هولِ راه ، مرو به هیچ ره نشود گم غریب وادی عشق چگونه راه توانی به سوی مقصد برد چنین که مانده ای آخر تو در مبادی عشق در این طریق چو سر ها به زیر پا بینی عجب مدار که باشد طریق عادی عشق در این مسیر نبینی نشان گمراهی اگ...
ستاره می رقصد
در آسمان نگاهت ستاره می رقصد ز شوق چهره ی ماهت ستاره می رقصد تو آن شهاب عبوری ز کهکشانی دور بیا که بر سر راهت ستاره می رقصد تو زُهره ای مگر ای مه جبین خنیاگرکه از نوای سه گاهت ستاره می رقصد طلوع روشن صبحی در آستان سحرکه در قُدوم پگاهت ستاره می رقصد تو آن غزال گریزی که بر کرانه ی دشت میان چشم سیاهت س...
دیِ دیوانه
دیِ دیوانه در آمد دیِ دیوانه رسیدز ره دور و دراز و ز سفرهای بعیدتاخت چون برق و شبیخون به سر فصل خزانگرم آمد ز ره دور و دم سرد دمیدپای در راه هزیمت بنهاد از غم جانفصل پاییز چو آن خنجر دی آخته دیدادامه دارد...... Adblock test (Why?)
در چنگ باد
شام من از تیرگی به تاری زنگ استبر دلم از هجر دوست تیر خدنگ استزلف تو در چنگ باد رقص کنان استبخت مرا زین میانه باد به چنگ استروی تو بر کوه خاطرات چو ماه استوین دل دیوانه باز همچو پلنگ استصحنه ای از عشق دوست دیده که گیج استضربه ای از هجر یار خورده که منگ استباخته ام دین و دل به بوی وصالشعاقبتم گشته آش...
همچنان می جویمت
همچنان می جویمت هر جا که هستهمچنان می خوانمت هشیار و مستغیر مستی نیست عذری دیگرمگر سبویی ریخت یا جامی شکستدامن سجاده می آلوده شدرشته ی تسبیحم از هم در گسستای خوشا آن می که از خُمخانه اشهر که جامی در کشید از خود برستاین زمان گر عیب مستان می کنندهمچنان مستی به چشم ما خوش استآنچنان مستم که نشناسم همیخو...
مددی کن
مددی کن که به کس بد نکنم راه خیر، ار نروم سد نکنم گر خطا رفته ام آن راه خطا مُنقَطِع سازم و ممتد نکنم معترف باشم و اوزار گناه به سر دوش مُشَدَّد نکنم واثق مَامَن الطاف تو ام تکیه بر برج مُشَیَّد نکنمهمه جا نور تجلّی خداست فرق از مسجد و معبد نکنم مددی کن که چو اصحاب ریا دام از دین محمّد نکنم عاکفم مُ...
رباعی
زین پس نه فسوس بخت بازنده کنم نه خاطر خویشتن پراکنده کنم نه فکر گذشته و نه آینده کنم خوش باشم و بر کار جهان خنده کنم
ای دریغ
درگذشت آن روزگاران ای دریغ شد پریشان جمع یاران ای دریغ در جهان یک نغمه ی شادی نماند از نوای سوگواران ای دریغ آتشی در زد چراغ لاله سوخت ما چو لاله داغداران ای دریغ نرگس سیراب بین گریان شده در گذار ا
کنارم باش
به گاه مرگ بیا یک نفس کنارم باش به زندگی نشدی پس به مرگ یارم باش بیا و دست مرا در میان دست بگیر دمی قرار ده جان بی قرارم باش بیا کنار من و انتهای کارم بین بیا و شاهد این حال و روز زارم باش بیا که
باده گلرنگ عشق
جز منزل جانان طریقی پیش رو نیست این است و در این هیچ جای گفتگو نیست ما سرخوشان باده گلرنگ عشقیم مستی ما را حاجت جام و سبو نیست ای غنچه بشکفته آخر از چه باغی با نو گل باغ جنان این رنگ و بو ن
شادی غمسوز
شام منی روز منی شادی غمسوز منی نار منی نور منی بر شب تاریک زنی روح منی جان منی سرور و سلطان منی شاه منی فخر منی مفخر هر انجمنی ماه منی مهر منی دلبر گلچهر منی ناز مکن عشوه مده کز بن و بیخم ب
در فراق
رفتی و در فراقت خاک سیه به سر شد صحرا و کوه و هامون از آب دیده تر شد گفتم مگر به گریه آرام گیرد این دل دامان جامه تر شد احوال دل بتر شد گفتم مگر به زاری عزمت دگر نمایم هیچ اعتنا نکردی آن گریه ها هدر
رفتم اگر خسته ای
رفتم اگر خسته ای از من و دیدار من می روم و می رود زحمت بسیار من عشق ندا می دهد ترک سر آنگه قدم پر خَم خونین بود راه به هنجار من این همه را مشتری کشته پس از دیگری هیچ مبدّل نشد رونق بازار من
امروز ز شادی گو
بر خیز و از این میدان ما را به کناری بر ای آنکه کنار تو از هر دو جهان خوشتر پایی به سر غم زن وین قاعده بر هم زن وز جلوه ی جانانه بر پای نما محشر چرخی زن و دستی زن بر شادی مستی زن جامی خور و جستی زن و اندیشه بنه از سر بی حد خور از این باده هم سهمیه ی ما ده کز همت ما مستان معروف شد این منکر
اگر تلخم
اگر تلخم ولی مستی فزایم شرابم یا رحیقم یا دوایم غریبم در جهان بی خویش و یارم ولی با جان تو من آشنایم قرینم با شما دور از شمایم نه اینجایم نه آنجایم کجایم ؟ به زندان جهان محبوس ماندم رهایم کن رهایم کن رهایم " بر آی ای آفتاب صبح امید " * که تا زین شام ظلمانی در آیم بریدم از جهان عزم تو دا
عالم شیدایی
غیر شیدایی و مستی دگرم رایی نیستعالمی خو شتر از این عالم شیدایی نیست شرح داغ دل خود با که بگویم جز بادجز صبا همنفس لاله ی صحرایی نیست بس که پنهان بنمودیم جنون دل و بازهیچ پنهان به چنین فاشی و رسوایی نیست گرد هر زاویه ای در دو جهان بی جا گشتدل سرگشته به جز کوی تواش جایی نیست گرچه مستیم و طربناک در
سلسله مو
بر گردن دل سلسله تا چند به خواری ای سلسله مو بس کن از این سلسله داری این بوی بهشت است که آورده نسیمش یا غالیه یا رایحه ی مشک تتاری ساقی قدحی ده که همیشه دل عاشق دیوانه بود خاصه در ایام بهاری یاقوت لبت دیدم و آنگه من مفلس
خنده عید
بخند خنده ی تو نو بهار امید است چوصبح پاک بهاروچوخنده ی عیداست "سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است" * نوای نای تو خوشتر ز چنگ ناهید است مثال سرو قدت در کنار بستر جو صنوبری است که گیسو فشانده چون بید است دگر به زینت ماه و ستاره حاجت نیست ک
کوچه یار
گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام "سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند اینک استاده به عشق تو همین یک نفرم ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق