خرید بک لینک
بیار جام لبالب بده به شادی عشق ندای عیش و طرب بشنو از منادی عشق چو پا به عشق نهادی ز هولِ راه ، مرو به هیچ ره نشود گم غریب وادی عشق چگونه راه توانی به سوی مقصد برد چنین که مانده ای آخر تو در مبادی عشق در این طریق چو سر ها به زیر پا بینی عجب مدار که باشد طریق عادی عشق در این مسیر نبینی نشان گمراهی اگر که خویش سپاری به دست هادی عشق بهای وصل اگر نقد جان ز ما خواهد منم که دست به نقدم در این کسادی عشق چو عاکف از سر مستی به غم فشاند دست هر آنکه نوش نماید شراب شادی عشق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: دوشنبه 6 مهر 1405 ساعت: 9:40

در آسمان نگاهت ستاره می رقصد ز شوق چهره ی ماهت ستاره می رقصد تو آن شهاب عبوری ز کهکشانی دور بیا که بر سر راهت ستاره می رقصد تو زُهره ای مگر ای مه جبین خنیاگرکه از نوای سه گاهت ستاره می رقصد طلوع روشن صبحی در آستان سحرکه در قُدوم پگاهت ستاره می رقصد تو آن غزال گریزی که بر کرانه ی دشت میان چشم سیاهت ستاره می رقصد فروغ شعله ی شمعی که در منازل شب فراز شعله ی آهت ستاره می رقصد تو آن یگانه مه طلعتی که عاکف گفت :در آسمان نگاهت ستاره می رقصد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 14:37

دیِ دیوانه در آمد دیِ دیوانه رسید

ز ره دور و دراز و ز سفرهای بعید

تاخت چون برق و شبیخون به سر فصل خزان

گرم آمد ز ره دور و دم سرد دمید

پای در راه هزیمت بنهاد از غم جان

فصل پاییز چو آن خنجر دی آخته دید

ادامه دارد......

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 3:20

شام من از تیرگی به تاری زنگ استبر دلم از هجر دوست تیر خدنگ استزلف تو در چنگ باد رقص کنان استبخت مرا زین میانه باد به چنگ استروی تو بر کوه خاطرات چو ماه استوین دل دیوانه باز همچو پلنگ استصحنه ای از عشق دوست دیده که گیج استضربه ای از هجر یار خورده که منگ استباخته ام دین و دل به بوی وصالشعاقبتم گشته آشکار که رنگ استعاکف بیچاره از مآل بیندیشتیز کجا می روی که جای درنگ استراه دراز است و بار عشق گران استراه چه سان طی کنی که پای تو لنگ استوسعت میدان طبع گر چه گشاده ستبس کنم این ماجرا که قافیه تنگ است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 17:34

همچنان می جویمت هر جا که هستهمچنان می خوانمت هشیار و مستغیر مستی نیست عذری دیگرمگر سبویی ریخت یا جامی شکستدامن سجاده می آلوده شدرشته ی تسبیحم از هم در گسستای خوشا آن می که از خُمخانه اشهر که جامی در کشید از خود برستاین زمان گر عیب مستان می کنندهمچنان مستی به چشم ما خوش استآنچنان مستم که نشناسم همیخود ز غیر و سر ز پا و پا ز دستقلب عاکف کز زمانه ریش شدوز همه نامردمان خاطر بخستخود بُوَد پیدا که چون محکم بوددر سر موی تو امّیدی که بست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 17:34

مددی کن که به کس بد نکنم راه خیر، ار نروم سد نکنم گر خطا رفته ام آن راه خطا مُنقَطِع سازم و ممتد نکنم معترف باشم و اوزار گناه به سر دوش مُشَدَّد نکنم واثق مَامَن الطاف تو ام تکیه بر برج مُشَیَّد نکنمهمه جا نور تجلّی خداست فرق از مسجد و معبد نکنم مددی کن که چو اصحاب ریا دام از دین محمّد نکنم عاکفم مُعتکِف حضرت تو ترک آن درگه امجد نکنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 0:15

زین پس نه فسوس بخت بازنده کنم نه خاطر خویشتن پراکنده کنم نه فکر گذشته و نه آینده کنم خوش باشم و بر کار جهان خنده کنم

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 0:15

درگذشت آن روزگاران ای دریغ شد پریشان جمع یاران ای دریغ در جهان یک نغمه ی شادی نماند از نوای سوگواران ای دریغ آتشی در زد چراغ لاله سوخت ما چو لاله داغداران ای دریغ نرگس سیراب بین گریان شده در گذار اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 0:31

به گاه مرگ بیا یک نفس کنارم باش به زندگی نشدی پس به مرگ یارم باش بیا و دست مرا در میان دست بگیر دمی قرار ده جان بی قرارم باش بیا کنار من و انتهای کارم بین بیا و شاهد این حال و روز زارم باش بیا که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:09

جز منزل جانان طریقی پیش رو نیست این است و در این هیچ جای گفتگو نیست ما سرخوشان باده گلرنگ عشقیم مستی ما را حاجت جام و سبو نیست ای غنچه بشکفته آخر از چه باغی با نو گل باغ جنان این رنگ و بو نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 21:08

شام منی روز منی شادی غمسوز منی نار منی نور منی بر شب تاریک زنی روح منی جان منی سرور و سلطان منی شاه منی فخر منی مفخر هر انجمنی ماه منی مهر منی دلبر گلچهر منی ناز مکن عشوه مده کز بن و بیخم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 20 مرداد 1397 ساعت: 5:38

رفتی و در فراقت خاک سیه به سر شد صحرا و کوه و هامون از آب دیده تر شد گفتم مگر به گریه آرام گیرد این دل دامان جامه تر شد احوال دل بتر شد گفتم مگر به زاری عزمت دگر نمایم هیچ اعتنا نکردی آن گریه ها هدرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 20 مرداد 1397 ساعت: 5:38

رفتم اگر خسته ای از من و دیدار من می روم و می رود زحمت بسیار من عشق ندا می دهد ترک سر آنگه قدم پر خَم خونین بود راه به هنجار من این همه را مشتری کشته پس از دیگری هیچ مبدّل نشد رونق بازار منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 20 مرداد 1397 ساعت: 5:38

  من نیستم آنکه داشتی یاد کاندر منِ من منی دگر زاد  ما مایی خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 20:58

بر خیز و از این میدان ما را به کناری بر ای آنکه کنار تو از هر دو جهان خوشتر پایی به سر غم زن وین قاعده بر هم زن وز جلوه ی جانانه بر پای نما محشر چرخی زن و دستی زن بر شادی مستی زن جامی خور و جستی زن و اندیشه بنه از سر بی حد خور از این باده هم سهمیه ی ما ده کز همت ما مستان معروف شد این منکرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید نعمتی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 23:30

صفحه بندی